اخطار از خوندن این متن چیزی عایدتون نمیشه ، وقت تان را هدر ندهید !
این نوشته صرفا برای ثبت در اینجا نگاشته شده!
برای اولین بار توی دوران تحصیل دانشگاهیم بعد از اینکه هیچ انگیره یا یه جفت همت توی خودم پیدا نکردم واسه درس خوندن صبح ساعت 7 رو کردم به آینده گفتم ببین اینهمه رفتی شرافتمندانه درس خوندی و عین یه مرد رفتی هر چی بلد بودی روی برگه نوشتی آخرش چی شد این همکلاسیت که یکی در میون درسا رو تقلب میکنه هم معدلش از تو بیشتر هم بعدش تو دل اساتید بیشتر میره بیا آخرین امتحان دوره کارشناسیت تقلب کن اینهمه با شرافت درس خوندی بذار یه بار برای رضای خدا مدرکت حلال بار صادر بشه حداقل پس فردا خاطره یه تقلب خود خواسته و برنامه ریزی شده داشته باشی بتونی سر تو بالا بگیری بین این جماعت ، جایی که هعی بنویسی بخونی تا بره تو مغزت بیا یه بار بشین کلشو بنویس پشت کارت آزمونت یادته امتحان هفته پیش حسن اینکارو کرده بود گیرم نیوفتاد خو سعی کن اونایی که باهم قاطی میکنی بنویسی که زیاد نشه عی بابا اینکه شد نود درصد جزوه عیبی یخت به امید خدا بریم ببنیم چی میشه . حالا هعی توی راهرو بچرخ ببین مراقبت کیه همون لحظه آقای عین که برای کارای کارورزیش اومده بود ( آقای عین از همکلاسی های مسن بنده هستند که شغل شرفیشون مسئول دفتر معاونت حوزه مدیریت ص و س هست ایشون چون فقط اومدن مدرک بگیرن و کار گرفتاری و مشغول رسیدگی به اون دوتا دوقلوی نازنینشون هستند اکثرهم وقت درس خوندن ندارن و ید طولانی در تقلب دارند ) بهم گفت خیالت راحت بذار ببینم مراقبت کیه باهاش صحبت میکنم باهات کاری نداشته باشه ( دانشگاه ما متعلق به موسسه سروش هست ، سروش هم مال سازمان برای همین آمار و چیک پوک همه کارمندای دانشگاه میدونند و همیشه قبل از شروع جلسه امتحان میروند با مراقب صحبت میکنند که با زبون خوش بذارند تقلب کنه اگه هم زبون خوش حالیشون نبود با تهدید و اخراج از دانشگاه به مراقبه حالی میکنه ببین تقلب میکنم تو هم اگه جرات داری ببین :دی ) گفتم خدا خیرت بده آقای عین گفت برو خیالت راحت تا همین اتفاقا ما چشممون به جمال مراقبمون هم روشن شد یعنی از شانس ما این مراقبه کارمند دانشگاه نبود فقط هم موقع امتحانا سرو کله اش پیدا میشه گفتیم خدایا به امید تو .نشستیم روی صندلی شروع کرد به پخش کردن برگه های امتحانی دیدم وای دَدَم داره پشت و روی کارت های آزمون چک میکنه تند تا قبل از اینکه به من برسه اون قسمتی که کل جزوه رو پیاده کرده بودمو تند بردیم گذاشتم بین پاهام ای تف به این شانس اینهمه امتحان دادیم مراقب کاری به کارت آزمون این چیزا نداشت گفتیم حالا بذار سوالا بیاد دستمون ببین چی میشه برگه اومد دستم شروع کردم به نوشتن اونایی که شک داشتم ننوشتم رفتم سراغ اونایی که بلدم تا ببینم جو چطور پیش میره میتونم برگه تقلب رو بیارم زیر برگم یا اینکه نه .تو همین حین و دار بودیم که یهو مراقبه رفت بالا سر صندلی کنار دستی من گفت بده بیاد گفت چیو گفت بده بیاد تو آستین دست سمت چپت گذاشتی ، ای خدا این دیگه کیه ! با خودم گفتم یارو بغل دستیم اینکاره نبود خودشو لو داد من میتونم ده دقیقه بعد یهو رفت سراغ پشت سریم بدون اینکه حرفی بزنه برگه تقلبو از زیر برگش کشید بیرون گفتم اینم خودش سوتی داده بذار حالا به موقع برگه رو میذارم زیر برگم شروع میکنم به نوشتن باز یه ربع گذشت یهو رفت سراغ جلوییم مثل نفر قبلی برگه تقلب عین سگ مواد یاب جست و منهدمش کرد !!! با خودم گفتم تا شبم بشینم این عین سگ شکاری بالا سرم نمیذار دستمو از رو میز بردارم ، امتحانش که آسونه زیاد سخت نیس بشین فکر کن یادت بیاد چی با چی بود بنویسش پاشو برو به امید تقلب بشینی دوزار کاسب نمیشی آقا دیگه هرچی به مغزم فشار آوردم هرچی یادم اومد نوشتم انصافا هم خوب نوشتم و فکر کنم حداقل 14 اینا رو بشم . پاشدم اومدم بیرون آقای عین دیدم گفت علیرضا من اومدم سفارشتو کنم مراقب رو نمیشناختم ولی به جاش رفتم به خانم ب که مراقب کلاس عقیل اینا بود سفارش کردم گفتم خانم ب بچه ها اومدن پیش من ریش گرو گذاشتن التماس دعا داشتن اگه از رو چیزی نوشتن شما ندید بگیر آقا به جان همین ساعات پر برکت هر کی از اون کلاس اومد بیرون گفت گوشیو گذاشته کنار برگش همه رو از رو گوشی و جزوه نوشته است . یعنی اگه شانس داشتیم الان اینجا نبودیم والوو .
پ.ن : بی عرضه هم خودتونید !!:دی
پ.ن 2 : دروغ نباشه یکبار تقلب کردم توی تمام دوران تحصیل اونم از قضا پارسال همین موقع ها بود درس ادبیات کهن و معاصر که جزوش نزدیک صد صفحه بود و هیچ جوره تو کتم نرفت بخونمش گفتم بذار برم امتحانشو میدم یا میندازه یا خودش نمره قبولیو میده دیگه استاد مهربونه . آقا ما رفتیم سرجلسه امتحان از قضا همین آقای عین افتاده بود کنار دستمون همون اول که وارد کلاس شد یه چیزی دم گوشی به مراقبه گفت یه کم پچ پچ کردن یه کم خندیدن اومد کنار دستم نشست گفت خیالت راحت باشه . آقا مراقبه رفت دم درب بایستاد پشتشو کرد به کلاس روبه راهرو اونم کل تایم امتحانو :دی ماهم دیدیم که مراقب راضی استاد هم انشالله راضی دیگه چی میخوایم از این شرایط بهتر ! گوشی در آوردیم گذاشتیم کنار برگه امتحان از روی جزوش کل سوالای امتحان رو نوشتم از قصد یکیشو جواب ندادم که نمره حلال بار بشه بهم داد 18 یا نوزده ! :دی
پ.ن 3 : آقا من یه عادت بدی دارم اینکه از اولین تا آخرین امتحانم جزواتشون از کف اتاقم جمع نمیکنم تا امتحانات کلا تموم بشه الان کف اتاق من میدون مین هستش :دی
پ.ن 4 : دوره تحصیل کارشناسیم رسما امروز تموم شد باهمه خاطرات خوب و بدش !
پ.ن 5 : انصافا اگه استادی دانشجوی ترم آخر بندازه استاد نیس باید تبعیدش کنند بره توی معدن کار کنه تا قدر شرایط اجتماعی افراد درک کنه :دی
پ.ن 6 : شاید کلی غلط ویرایشی و املایی و دستور زبونی یا اشتباه تایپی باشه شرمنده خودمم حالش ندارم بخونم ویرایشش کنم شما هم نمیخواد بخونیدش :دی
برچسب:
نویسنده: میلاد حسینی