خرید بک لینک
این دو سه جلسه آخر که کتاب تموم شده خود تیچر هم نمیدونه باید چطور وقت مارو سرکلاس بگذرونه تا تایم تموم بشه و پول یک ساعت و نیم کلاسشو بدون دردسر بگیره مارو بخیر و خودشو بسلامت اصلا یه وضعی شده بود شب پیش همین طور که گفت آخرین ریدینگ ریوییو کتاب بخونیم بریم تو کار حل سوال های مزخرفش یه صدایی اومد به گوشم گفت خوتو به خریت زدی اینجا نشستی که چی ؟ یه کم بیشتر که دقت کردم دیدم صدای هودور درونمه ، هودور درونم یه آدم نتراشیده زمخت باهوش و شکموئه کارش هم اینه که منو از شرایط مزخرف روزمرگی نجات بده و اینکه بذاره از زندگی لذت ببرم مثلا موقعی که توی یک کلاس حوصله سر بر و بیهوده نشستم و سرم داره میترکه هودور بیدار میشه یه جفت ... اضافه بهم میده منم بدون هیچ مقدمه ایی از جلوی استاد پامیشم میرم بیرون یه نخ سیگار میگردونم یا مثلا سر ضبط توی پایگاه نظامی یه سه جفت اضافه بهم میده میرم پشت اتاق فرمانده سپاه استان سیگار میگردونم یا مثلا باعث میشه توی یه روز زمخت دانشگاه با بقیه شرط بندی کنم و برم شماره تلفن تمام دخترای توی حیاط دانشگاه رو بگیرم ( به نور همین ال ای دی ترم قبل اینکارو کردم :دی ) خو کجا بودیم آها هنو نصف تایم کلاس نگذشته بود و همه مشغول پرسیدن سوالات مزخرف بودن من بدون هیچ مقدمه ایی گفتم تیچر من میتونم زودتر برم یهو کلاس سکوت شد همه برگشتن منو نگاه کردن :))) اصلا کلاس نابود کردم رفت

برچسب: نویسنده: میلاد حسینی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 22:43

صفحه بندی