از صبح که بیدار شدم دارم هعی خودمو به در و دیوار میزنم شاید ارادم بیدار شه تا بشینم با تمرکز کارامو انجام بدم ، کاراهایی که هیچ اراده ایی براشون ندارم ، ژوژمان درسایی آماده کنم که استاداش توی کل ترم جای درس دادن خاطره گویی کردن و وقتمون به بطالت گذروندن . یک بار ترم یک گیر یه همچین استادایی افتاده بودم جز دروس اصلی بود و تئوری و استادش خیلی .... بود سر کلاسش حالم ازش بهم میخورد کلا هم سه چهار جلسه بیشتر سر کلاسش نرفتم ، همه رو اجبار کرده بود یه بخشی از جزوشو بیان کنفرانس بدن و حدود هفت نمره امتحان براش گذاشته بود همون اول گفتم من نمیام کنفرانس بدم ، روز امتحان با اینکه خونده بودم و تایم امتحان رسیدم جلوی دانشگاه ولی هر جور با خودم کلنجار رفتم دلم نیومد مدرک بی ارزشمو با اسم این استاده بی ارزش تر کنم نشستم جلو در دانشگاه تا بچه ها دونه دونه از امتحان بیان ، این ترم دوباره اون درسو برداشتم با استادی که بهم توی طول ترم کلی اطلاعات مفید داد و قبل از امتحان کتبیش تنها کسی که تونسته ۱۸ نمره تضمین شده رو بخاطر فعالیت های کلاسی بگیره من بودم . بعضی موقع ها خود استادا دلیل انگیزه فعالیت های کلاسی میشن نه نمرات پوچ بی اعتبارشون .
برچسب:
نویسنده: میلاد حسینی
تاريخ: دوشنبه
13 دی
1395 ساعت: 5:11