خرید بک لینک

یک :

اینکه نوشتن درمورد این موضوع سخته مخصوصا برای آدم خسته ایی مثل من (خسته از این چند هفته گذشته و مخصوصا چند شب گذشته ) و همین طور منی که توی لحظه زندگی میکنم و اگه اون لحظه ناب و پر احساس بگذره همه چی دوباره برام عادی و طاقت فرسا میشه حتی فکر کردن در مورد اون قضیه ولی میخوام بگم آدمی که خواهر بزرگتر نداره یعنی هیچی نداره ، خواهر بزرگتر یه جورایی مادر دوم آدمه ، حواسش بهت هست ، تر و خشکت میکند ، بعضی موقع ها پشتت درمیاد ، بعضی موقع ها میشه سنگ صبورت با اینکه هیچ علایق و سلیقه مشترکی هم با هم نداشته باشید ، از بچگی تا وقتی که با لباس سفید از این خونه رفت توی یه لحظه رفیق بودیم توی لحظه بعدی دشمن اصن زیبایی زندگی به همین فراز و نشیبی که داره هستش ولی میدونم همیشه دوستش داشتم و دوستم داشته ، میدونم اصلا متن قابل توجه یا پر احساسی نیس برای اینکه بخوام تولد روز گذشته تو بهت تبریک بگم ولی از قلبم دورادور بهت تبریک میگم و امیدوارم سایه ت بالا سر آیلین کوچولوی دایی هزاران سال با عزت باشه .

دوم : یه وقت زشت نباشه روز سینما رو به ما تبریک نمیگید .

سوم : بعد از دوبار دیدن فیلم فروشنده ( هر دوبار هم دو نفر مهمون کردم ) میطلبه آدم بره یه بار دیگه این فیلم ببینه و به قول خودم بعد از دیدن بار اول فیلم و توی راهروی خروج سالن که گفتم " وما ادراک فرهادی " . نمیخوام از فیلم تعریف کنم ولی باید این فیلم دید حتی هزاران بار هم که شده !

چهارم : دفعه اول که فروشنده رو دیدم میخواستم بیام اینجا و دوباره مقدار زیادی عنایت کنم به جناب آقای رضا درمنشیان و بهشون بگم جناب رضا خان من جای شما بودم دی وی دی فروشنده رو از اصغر فرهادی میگرفتم و روزانه در شش وعده این فیلم میدیدم تا یادبگیرم چطور میتونم از یک معضل ناب اجتماعی به جای ساخت یک داستان رادیویی یک فیلم سینمایی دراماتیک (نه درجه یک حالا ، درجه دو یا سه هم شد شد )بسازم !

پنج : همین که نشستم ( دراز کشیدم :دی ) پشت سیستم به سرم زد یکی دو ساعت دیگه پاشم راه بیفتم برم کلکچال تا طلوع آفتاب برسم به تپه نور الشهدا و برگردم پایین و برم کلچ بزنم و یه زیارت هم امام زاده صالح کنم ولی الان خستگی بهم قالب شده و حتی حال ندارم پوزیشنمو عوض کنم

ششم : باز تولدت مبارک خواهر جونم :)

برچسب: چند منظوره به انگلیسی, نویسنده: میلاد حسینی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 12:35

صفحه بندی